سيد محمد باقر برقعى
3220
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كافلاك ز خاك قدمت كسب كند نور * خورشيد ز درّ نجفت نور كند وام اى ذات تو گنجينهء اسرار الهى * كى عقل كند درك صفات تو كما هى « يحيى » كه بجز سوى تواش نيست پناهى * دارد ز گدايى درت عار ز شاهى ننوازىاش اى شه ز چه گاهى به نگاهى * تا وارهد از قيد غم و محنت ايّام اى روح روان را هوس كوى تو بر سر * اى جان جهان را سبب شوق تو در بر جارى ز تو هر خيز چو اعراض ز جوهر * مشتق ز تو هر فيض چو افعال ز مصدر گرديده عدم ز آتش مهر تو مخمّر * كاينسان به جهان نام و نشان نيست ز اعدام تا هست به نور و ز چمن با فر و فيروز * احباب تو را ، باد چه نوروز همه روز نوروز چو هرروزه و هرروزه چو نوروز * و اعداى تو را باد به دل ناوك دلدوز گه ناوك دلدوز و گهى زخم جگرسوز * اندر تنشان موى شود ناخن ضرغام